سخت در اشتباهی سهراب!!!!!!!!
سهراب گفتی: چشمها را باید شست... شستم
ولی..،گفتی:جور دیگر باید دید... دیدم ولی.. گفتی:زیر باران
باید رفت... رفتم ولی!!.. او نه چشمهای خیس وشسته ام
را... نه نگاه دیگرم را... هیچ کدام را ندید!!! فقط در زیر باران با
طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده
گوش کن
یه روزی ای شعری رو که به یه نفر خوندم تو بیت دومش گفت که نمی خوام این شعرو بخونیو از این حرفا بهم بگی! حالا که نیستش این شعرو مینویسم تا بدونه که این شعر هم به حقیقت پیوست. شعر اثر سعید شهروز
اگه می خوای بری برو ازتو دوباره میگذرم
نگا به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشی
این دفه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمیشی
نه غم می خوام نه خاطره. فقط بذار رها بشم
تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم
از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش
تموم کنیم قاعدرو نمک رو زخم من نپاش
همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه
نگاه بی وفای تو همیشه تعنه میزنه
بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره
فهمیدم...............
نگاه می كنم از غم به غم كه بیشتر است
به خیسیه چندانی كه عازمه سفر است
من از نگاه كلاغی كه رفت فهمیدم
سرنوشت درختان باغ من تبر است




