شنبه 3 بهمن 1388

او...

   نوشته شده توسط: مانی    


شنبه 3 بهمن 1388

از سبز به سبز

   نوشته شده توسط: مانی    

من در این تاریکی

فکر یک بره روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

 

 

من در این تاریکی

امتداد تر بازوهایم رازیر بارانی می بینم

که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

 

 

من در این تاریکی

در گشودم به چمن های قدیم،

به طلاهایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.

 

 

من در این تاریکی

ریشه ها را دیدم

و برای بته نورس مرگ،آب را معنی کردم. 


جمعه 2 بهمن 1388

ببخش...

   نوشته شده توسط: مسعود    

اگه ببخشی و گناهشو فراموش نکنی مثل این میمونه که دریچه ای رو زیر خاک پنهون کنی ولی دستگیرش بیرون از خاک باشه!!!!!

See full size image


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3